خرید بک لینک
گفتی که در جنوب شیر آب را باز میکنیم و بر جنازه دریا دمام میزنیم گفتی گفتی که از زیر کتاب رد شدیم با لکههای خون در مستطیل سرخ پیچیده در پرچم بازگشتیم گفتی یکی بگوید به ما چیزی بگویید ما که سبزهسبزه در این جلگه پوستمان را شکافتند و آن انار قرمز را دانهدانه بر سفرههایشان که لزج از نفتِ خام و گاز و ذرات معلق در خضراء و آنچه در هوای ما بود نوشیدند هوای ما را کسی اگر داشت جز جِتهای جنگنده و موشک و پشتِ ما را کسی اگر داشت جز دشنه و دستِ ما را کسی اگر گرفت جز هراس اما خیر گفتی به ماهیها که چرا میتپید در بستر به گاومیشها چیزی گفتی از خون و رگهای باز شده در گلوگاه گفتی به گویِشِ گرم که رود آنچه با خود بُرد به دریا میریزد و آنچه دریا با خود برد پس نمیدهد ما در جهان دو چیزِ جهنده دیدیم اول قورباغهای که برکهاش خشکید دیگر خون؛ که جهان ندید از ما چگونه گریخت در خاک و فرو رفت و کُنارهای قرمز رویید «چِقد شیرین و خوشمزهن» و آنچه جز این دو جهید، رفت جهنم گفتی که ما میوه دادیم و ندیدیم کِه خورد سپس از پدر گفتی که نمیدانست سهمی دارد از انقلاب از جنگ گفتی که فکرش

برچسب: تپیدن قلب,تپیدن,تپیدن یا طپیدن, نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 6:05

شما ممکن است بعد از یک باران پاییزی در یکی از پارکهای اطراف خانهتان یا اصلاً ساحلی در دوردست قدم بزنید. از میان خردهچوبها، یکیشان توجه شما را جلب میکند، آن را برمیدارید و در ادامه مسیر به آن نگاه میکنید. این اتفاق ممکن است در مورد یک سنگریزه در میان دیگر سنگریزهها رخ دهد. در ادامه پیش میآید که شیء یافته شده را تا خانه - که چند قدم یا چند کیلومتر با آن فاصله دارید - با خود میبرید. اما نکته اینجاست که چه باور کنید چه خیر، آن شیء است که با شما به خانه آمده است. سپس رفته است روی میز مطالعه یا طاقچه یا هرجایی که خودش خواسته قرار گرفته است و به شما زُل میزند. خب، حالا مسئله این است که دوستانتان میتوانند به لطایفالحیل شما را اقناع کنند که انتخاب با تو بوده است، نه آن شیء بیجان. اما چیزی که من میخواهم به شما بگویم این است، اگرچه حق با آنهاست؛ اما باور نکنید. بگذارید هاله جادویی اشیاء محو نشود و گسترش یابد. شما اگر یک شیء، تابلوی نقاشی، فیلم یا خوانندهی مشخصی را دوست دارید، طوری رفتار کنید که اطرافیانتان نتوانند فاصله را از آنچه در بیرون هست بیشتر کنند. شما وقتی آن موسیق

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 6:05

ای درخت تناور بپوس ای تلفن زنگ بزن آخر چند سال به این صندلی سیمانی تکیه کنم به آسمان؟ نگاه کنم به آدمxadهای پیادهx9dxadرو قسم به خدایی که قبول ندارد ما هستیم آدم تا آدم چند کهکشان راه است و من آدم دیگری هستم وقتی همزمان با شما قدم میxadزنم جای دیگری هستم زورقی روی رودی فیروزهxadای بادبادکی خیالxadباف در ذهنِ ابرهای سفید پراکنده مثلن شما از من یک سوال بپرسید از توی جیبxadام جوابxadهای زیادی در میxadآورم که یکیxadشان برای شما نیست اینxadطوری شما کمxadکم فکر میxadکنید فکر نمیxadکنم به کار هم بیاییم و کمxadکم درختxadهای تناور پارک میxadپوسند اما تلفن زنگ نمیxadزند درست مثلِ روزِ اول... شعر و تصویر؛ میثم خالدیان

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 6:05

در آینهام نه آیدایینه حتی آیِ با کلاهی که زمستان است دیگرمن اگر بخواهم یک شاخه گل به اینها بدهممیپذیرند؟من اگر بخواهم یک شاخه گل به آنها بدهمقبول میکنند؟تو در خوابِ من اَشکال گوناگونی پذیرفتی - با چند پرترهی مختلف -اما هرگز نپذیرفتیکه اینکه پنجرهاش را میبنددیعنی میخواهد چیزی را تمام کنداینکه مناممنام که صدایِ موسیقی را کم میکنمتا صدای برگها را بِشَود شنیدکه زیرِ چرخِ ماشینِ رهگذر میرقصند در کوچهاین منام که کسی زنگ زد، باز نکردماین منام که کسی زنگ زد، بر نداشتمتو از توی خواب ببین:دوشاخه گل داشتم، خشکیدندببین که برگشان و گلبرگشان ریخته روی اُپِنروی موکتروی لیوان و سینی که روی میز استببین و بگو این نشانهی چیستوقتی که شب شده بود وآخرین چراغ را خودم خواموش کردم

برچسب: جدیدترین چراغ راهنمایی, نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 6:05

ابتدا با شنیدن نام سهیل نفیسی، ناخودآگاه میتوانستیم چهره درهم، افسرده و اندیشمند ابراهیم منصفی را متصور شویم؛ نهتنها بهایندلیل که او در دومین آلبوماش با عنوان «ترانههای جنوب» به اجرای ترانهها زندهیاد ابراهیم منصفی پرداخته، بلکه بهایندلیل که به احیای جانِ شیفته و درعینحال بیقیدِ او و بهنوعی به بازتعریف آن هنرمند فقید دست زده است. این بازتعریف حاصل دو دهه زندگی در هرمزگان، دوستی با «رامی» و دریافتِ صحیح اتمسفرِ ذهنی و زادگاهی اوست؛ بهاینترتیب که بازآفرینیِ ترانههای رامی منحصر به آلبوم ترانههای جنوب، با گویش جنوبی نمیشود و در آلبومهای «ریرا» و «چنگوسرود» نام ابراهیم منصفی در میان نامهای بلند شعر معاصر ایران از جمله؛ نیما، سهراب و شاملو قرار میگیرد. حال آنکه مخاطبان جدی موسیقی واقفاند که این شخصیت هنری و نوعِ زیستِ ابراهیم منصفی – فارغ از اشعار وی - بوده است که مخاطب جدیِ ادبیات و شعر فارسی نیز این همنشینی را میپذیرند، در غیر این صورت کمتر پیش میآید که در بخش ادبیات کتابخانهی ما، نام ابراهیم منصفی در کنار شاملو یا نیما قرار گیرد. این مسئله بههیچوجه مربوط به

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 6:05

صفحه بندی